بنام خداامروز خاطرات شروع سالهای سخت درذهنم آمد؛ازنتیجه وصبروصبوری ای که ذات احدیت به من دادندجبهه ی سپاس به آستانش می سایم-درروزهای گذشته نوشتم که خواب دوستانی رادیدم تاصبح متواتروصدقه هم دادم وبه خودشان هم گفتم وهریک به نوعی درست بودی
بنام خداتولددوستی راتبریک گفتم که فرداست،همچنین تولدآرمین وپدرش است که تبریک گفتم وبرایشان سلامت وشادکامی آرزوکردم-سعیددرخصوص وضعیت اشتهاوبیماری ام تماس گرفت؛گفتم مشکلی نیست ودرخصوص علی هم توصیه کرد گفتم پیگیرهستم گویاازتوضیحات خواهرم سوب
بنام خدامراسم تدفین ومتعاقب آن مراسم کوچکی برای همسرخاله ام برگزارشد؛بقدری ناگهانی بودکه اصلاامکان برنامه ریزی ممکن نبود؛ازهمه آشنایان ودوستان چه کسانی که شرکت کردند وچه کسانی که پیام تسلیت وهمدری دادند بی نهایت سپاسگزارم-دراین روزهاکه